تبليغاتX

به وبلاگ موعود خوش آمدید امید وارم لحظات خوشی را سپری کنید. مدیر وبلاگ

(موعود ( 313یار حضرت مهدی موعود عج

(موعود ( 313یار حضرت مهدی موعود عج

صفحه اصلي

ارتباط با ما

آرشیو مطالب

خوش آمديد

منوی کاربری


امکانات

عارفانه ها(حاچ آقا دولابی)

رضا شوی ،‌ غصه نداری

کسی که از خداوند رضا باشد ديگر کارش تمام است. آيا اوديگر حسابی دارد؟

بَعدُ الرِّضا لا سَخَط. بعد از رضا ديگر آفتی نيست ورضا اگر از يقين بالاتر نباشد کمتر نيست. رضا از آثار و نشانه های يقين است.کسی که رضا به دريا زد و رفت به رِضوانٌ مِنَ اللهِ اَکبَر.آيا ديدی که قرآن چه ميگويد؟ ميگويد بهشت اينطور و آنطور است.بعد ميفرمايد بهشت را ول کن،رِضوانٌ مِنَ اللهِ اَکبَر.آن بهشتی که نامش رضوان است بزرگتر است.

رضوان يعنی رضای خدا ازعبد و رضای عبد از خدا. هردو يکی است.منتهی ناچاراً ما دوبار ميگوييم. يک بار ميگوييم عبد از خدا راضی شود،‌ يکبار هم ميگوييم خدا از عبد راضی شود. درحالی که هردو يکی است.

از خدارضا باش! مردم يک چيزی هم از خدا دستی ميخواهند تا از او راضی شوند. آيا چنين نيست.؟ همه اينطور هستيم. ما چقدر بدهيم تا ازخدا رضا شويم؟ اصل کاری آنجاست. اما بنی آدم از همه چيز راضی ميشود و تنها از خداست که رضا نميشود. مرتب آخ و اوخ ميکند.

از قضا هرجای ديگری هم که راضی نمی شوی از دست خداست که راضی نميشوی. هرکس از خدا رضا شد مثل آب روان است. همه او را ميخورند. همه او را می نوشند و لذت ميبرند. کسی که از خدا رضا شد ديگر سخط نيست، غصه و هجران نيست.

بَعدُ الرِّضا لا سَخَط.

يک حالی داشتم مرتب خودم را حفظ ميکردم. ميگفتم نخير،‌ اين جور نيست، آن جور نيست. حالا که رضا شدم، اوراق شدم.اصلاً چهارچوب بدن من ديگر نيست. هرتکه اش يک جا رفت. نگاهش کن! نگاه کن يک بدن را که وقتی رضا می آيد در همه ی دستگاه ممکنات پخش ميشود. لذا ديگر چيزی نداری که نگهداری کنی- يعنی لازم نداری. تا رضا رسيد خودت را ميبازی.

داماد شب عروسی اين همه خرج کرده است،‌ زير قرض رفته است،چقدر پول داده اند، صيغه خواندند، مراسم گرفتند،‌اما زن هنوز رضا نيست. اخمش را اين طرف و آن طرف ميکند،‌ميخواهد رضا شود.مرد هرچيز ديگری هم که دارد ميدهد. پول،‌انگشتر، وقتی رضا شد ديگر هيچ چيز لازم نيست. هرچيزی را هم که داده بود ميگويد بيا مال خودت. من مهر نمی خواستم.اول ميخواست. اما همين که رضا شد مهر و همه چيز ديگر را ميبخشد.

اين تازه مال دنياست. آخرت خيلی بالاتر است. همين که رضا شد در آسمان و زمين هيچ گردنه ای پيش پای او را نميگيرد. چون رضاست و مافوق رضا هيچ چيز نيست. نه ميخواهد چيزی بگيرد و نه ميخواهد چيزی بدهد،  تا کسی مانع او بشود.

لا يَملِکُ لِنَفسِهِ نَفعًا وَ لا ضَرّاً.

نه احتياج دارد نفعی به کسی بدهد و نه اينکه ضرری از کسی به او ميرسد. کسی که رضاست اوراق شده است. قطره ای بود که به دريا افتاد و دريا را قبول کرد. قطره که بود از دريا ميترسيد. بلکه نه! ميگفت من آبم. يعنی چرا به دريا بروم؟ نميدانست دريا هم آب است. تا فهميد ، به دريا افتاد.

مومن مثل ماهی است که وقتی به دريا ميرسد از دست شخص به آب می جهد. هيچ نميگويد من چهار انگشت ماهی‌، در اين اقيانوس که اگر کشتی يکسال در آن سفر کند به جايی نمی رسد چه خواهم کرد،‌ در آب ميجهد. مومن هم اين طور است. آنقدر رضای خدا را دوست دارد و آنقدر محبت محبوب را دوست دارد، مثل يک ماهی می ماند که به  آب رسيده است. ماهی دست کسی است که او را از آب گرفته است،‌اما تا دريا را می بيند درون آب ميپرد . مخصوصاً اگر او را کمی هم شل گرفته باشند . درون آب ميپرد. هيچ نميگويد به دريايی افتاده ام که حد ندارد. کيفش به راه است و آفت ندارد. همه جا ميرود و همه جا ميگردد. ذکر خدا مثل آب است و مومن هم تشنه است،‌ ذکر خدا مثل آب نيست،‌خود حقيقت آبهای عالم است. مومن که به اين آب افتاد سير ميشود   1

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: عرفان |

خاوران

 

  1. اون پايين داريد چي كار مي‏كنيد؟ با شما هستم! با شما عوضي ها كه عينهو كِرم داريد تو هم مي‏لوليد. چي خيال كرده ايد؟ همه‏تون، از وكيل و وزيرگرفته تا سپور و‌ آشپز و پروفسور، آخرش مي‏شيد دو عدد. خيلي كه هنر كنيد، خيلي كه خبر مرگ تون به خودتون برسيد فاصله‏ي دو عددتون مي‏شه صد. صدام رو مي‏شنفيد؟ مي‏شيد يك پيرمرد آب زيپوي عوضي بو گندو. كافيه دور تند نيگاش كنيد. همين كه دور تند نيگاش كرديد مي‏فهميد چه گَندي زده ايد. مي‏فهميد چه چيز هجو و مزخرفي درست كرده ايد. حالا با اين عجله كدوم جهنمي‏قراره بريد؟ قراره چه غلطي بكنيد كه ديگرون نكرده اند؟ واساي چي سر يه مستطيل يا مربع خاكي دخل هم رو در مي‏آرين؟ بدبخت‌ها! شما به خودي خود بدبخت هستيد ديگه واسه ي چي اوضاع رو بدتر مي‏كنيد؟ . . . از اون طرف تا چشاتون به هم افتاد، اولين كاري كه مي‏كنيد، يعني آسون تري كاري كه مي‏كنيد اينه كه عاشق همديگه مي‏شيد. لعنت به شما و كاراتون كه هيشكي ازش سر درنمي‏آره. عاشق مي‏شيد و بعد ازدواج مي‏كنيد. صدام رو مي‏شنفيد! . . . ‏عاشق مي‏شيد و بعد عروسي مي‏كنيد و بعد بچه دار مي‏شيد و بعد حال تون از هم به مي‏خوره و طلاق مي‏گيريد. گاهي هم طلاق نگرفته باز مي‏ريد عاشق كس ديگه‏اي مي‏شيد. لعنت به هم‏تون. لعنت به همه‌تون ‏كه حتي مث مرغابي‏ها هم نمي‏تونيد فقط با يكي باشيد. بوق نزن عوضي! صداشو خاموش كن و گوش كن ببين چي دارم مي‏گم! همه‏ش هفتاد، هشتاد سال، يعني اگه شانس بياريد، اگه خيلي زودتر ريق رحمت رو سر نكشين، خيلي كه توي اين خراب شده باشيد هفتاد هشتاد سال بيش تر نيست. لا مسبا اگه هفتصد سال مي‏مونديد چي كار مي‏كرديد؟ گمون‏م خون هم رو تو شيشه مي‏كرديد، گرچه همين حالاش هم مي‏كنيد. يعني غلطي هست كه نكرده باشيد؟ به شرف‏م قسم هر كاري كه خواسته ايد كرده ايد و اگه نكرده ايد لابد نتونسته‏ايد بكنيد. مطمئن‏م از سردل سوزي و اين جور چيزها نبوده كه نكرده‏ين. حكماً عرضه‏ش‏رو نداشتيد. همين ديروز تو روزنامه خوندم يارو واساي يك عوضي دوپاي ديگه‏ي مث خودش زن‏ش و بچه‏ي دو ساله‏ش رو گوش تا گوش سر بريده. گمون‏م اگه سه تا بچه هم داشت باهاشون همين كار رو مي‏كرد. دنبال چي مي‏گرديد؟ آهاي عوضي ها! آهاي با شما هستم! با شما كه هركدوم‏تون فكر مي‏كنيد دهن آسمون باز شده و تنها شما از توش پايين افتاد‌ه‌ ايد. اگه تا حالا كسي به‌تون نگفته من مي‏گم كه هيچ‌ اشغالي نيستيد. من يكي كه براتون و براي كاراتون تره هم خُرد نمي‏كنم. حيف اين زمين كه زير پاي شماست. حيف اين زمين كه توش دفن‌تون كنند. شما را بايد بسوزونند. شما رو بايد بسوزونند و خاكسترتون رو بريزند توي دريا.
  2. مصطفی مستور

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: درد دل |

درد دل با یک دوست

به غبار خاک پای تو ای عزیز ترین

که بی تو در صحرای دنیا سرگردانیم 

 گرنیایی حقیر می میریم

سلام

میدانم که هیچ وقت من را فراموشم نمی کنی خدایا  تنهای تنهایم

 هیچ رفیقی نمی بینم که همیشه هوای من را داشته باشد

همه مصنوئی  وحسابگر شده اند خدا جون از تنهایی دارم می میرم

 خدا ما هم یک زمانی برای خودمان کسی بودیم ما از آنهائی بودیم که

 نماز جماعت ترک نمی شد دعای کمیل ترک نمی شد یادش بخیر

دوشنبه ها دعای توسل یادش بخیر در اولیا دعای توسل حالی پیدا می کردیم

 که الان اگر صد تا دعای توسل تا آخر بخوانیم از آن حال ها دیگر خبری نیست

 که نیست خدایا چه خاکی بر سرمان شد چرا هدفهایما ن عوض شد

 میدانم مقصر خودم هستم لعنت بر این مال دنیا که فریبمان داد

به قول ادوستان اگر خوبش که ماهستیم هزران هزار دروغ

در یک معالمه می گویم برو به آخرش که دیگه چه خبره خدایا می دانم

 که من فراموش نکرده ایم ولی می گویم، که ما از بچگی تورا به کریم

 بودن رحیم بودن وامثال این صفتها می شناسیم خد یا تورا به کرمت قسم

با من آن چنان کن که خود شایسته اش هستی نه اینکه من لیاقتش را دارم

 زیرا من لیقات هیچ چیز را ندارم خدایا ابتدا گفتم که هیچ رفیقی

ندارم جز تو گفتم که همه مصنوئی شده اند وبی معرفت خدایا شایدهم

من خیلی گند شده ام و هیچ کس حال تحمل مرا ندارد اما می دانم

 وایمان دارم که شما مرا تحمل میکنید چونکه به هزران هزار دلیل من

 اگر یک اپسیلون به سوی تو حرکت کرده ام تو هزاران هزار قدم به

سویم آمده ای  خدایا اما من یک رفیق دیگر نیز داشته ام که خیلی

 رفیق فیکس بود ومن همیشه ادعا می کردم که عاشق او هستم

واو خیلی با معرفت بود وهمچنا ن با معرفت هست وهوایم را 

خیلی داشت ودارد زیرا من سفارش کرده مادرش بودم اما خدا آنقدر

 گندشده ام که دیگر با او بودن حس نمی کنم خدا میدانم قص

ه ما شبیه  مثال گر گدا کاهل بود تقصیر صابخانه چیست

 اما خدا شما وساطتی کن بین گناهان من ودل او خدا کمکم کن

ابتدا به تو وسپس به او نزدیک شوم آری آن دوست که گفتم

مهدی زهرا(س ) است خدایا ظهورش نزذیک کن

 

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: نامه |

مناجات

 خدایا

بشنو دعايم را هنگامى كه تو را خوانم و بشنو


صدايم را هر گاه تو را صدا زنم و رو به من كن هرگاه با تو راز گويم زيرا من به سوى تو گريختم و پيش رويت

 

ايستادم در حال بيچارگى و فروتنى به درگاهت و اميدوارم ثوابم را كه در پيش تو است


و تو آنچه را من در دل دارم مى دانى و حاجتم را آگاهى و از نهادم باخبرى


و سرانجام كار و سرمنزل من بر تو روشن است و نيز آنچه را مى خواهم از گفتارم بدان لب گشايم و آن طلبى

 

را كه مى خواهم به زبان آرم و اميد آن را براى سرانجام كارم دارم ، اى آقاى من مقدّرات

 

تو بر من جارى گشته در آنچه از من تا آخر عمر سر زند چه از كارهاى پنهانم و چه آشكارم و بدست تو است نه

 

به دست ديگرى كم و زياد شدن و سود و زيان من خدايا اگر توام محروم كنى پس كيست


كه روزيم دهد و اگر تو خوارم كنى پس كيست كه ياريم دهد خدايا پناه برم

 

به تو از خشمت و فرو ريختن عذابت خدايا اگر من شايستگى رحمت تو را ندارم

ولى تو شايسته آنى كه از زياده بخششت به من احسان كنى خدايا خود را چنان


مى نگرم كه گويا در برابرت ايستاده و آن توكل نيكويى كه بر تو دارم بر سر من سايه افكنده و تو نيز آنچه را

 

شايسته آنى درباره من فرموده و مرا در سراپرده عفو خويش پوشانده اى خدايا اگر بگذرى پس كيست

 

كه از تو بدين كار سزاوارتر باشد و اگر مرگم نزديك شده و عملم مرا به تو نزديك نكرده من به ناچار قرار مى دهم

 

اقرار به گناه را وسيله خويش به درگاهت خدايا من بر خويشتن ستم كردم در

 

آن توجهى كه بدان كردم پس واى بر او اگر نيامرزيش خدايا پيوسته در دوران زندگى نيكى تو

 

بر من مى رسد پس نيكيت را در هنگام مرگ نيز از من مگير خدايا من چگونه ماءيوس شوم از اينكه پس از مرگ مورد حسن

 

نظر تو واقع گردم در صورتى كه در دوران زندگيم جز به نيكى سرپرستيم نكردى خدايا


برای مشاهده بقیه متن روی ادمه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: نیایش |

«بسم الله الرحمن الرحيم»

بارالها...

به هر ريسماني که آويختيم بريد... به هر شاخه‌اي که نشستيم شکست... و بر هر ستوني که تکيه زديم، افتاد... تنها تويي که حق محبت را تمام و کمال، ادا مي‌کني... به ما هم الفباي محبت بياموز...

 خدايا...! از آن زمان که شنيديم محبوب‌مان، ناشناس در ميان‌مان مي‌گردد و در همين هوا تنفس مي‌کند...، و وقتي ظهور مي‌کند همگان مي‌گويند که ما پيش از اين او را ديده‌ايم...، به همه سلام مي‌کنيم... 

شايد که لااقل پاسخي هرچند به ناشناس از او بشنويم...

اي خدا تا کِي ما چشم‌بسته بمانيم و او ناشناخته بماند....؟

 

 السلام عليک يا بقيه الله في ارضه

آقاجون بيش از هميشه جاي خالي‌تون حس مي‌شه...

فرجي مولا....

 يا صاحب الزمان ادرکني...

 

عمري است که ما از حضور او جا مانديم -:-:- در غـــربت ســـرد خــويش تنــها مـانديم

او منتـظــــر مــاست که ما بـــرگـــرديــم -:-:- ماييــم که در غــيبت کـبــــري مـــانديـم

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

گل نرگس

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: درد دل |

نظر خواهی

نظرشمادرباره حلال بودن یاحرام بودن تسهیلات بانکی چیست؟

                                       

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: نظر سنجی |

به بهانه سی امین سالگرد انقلاب اسلامی

بعونه 

بدترین وخطرناکترین کلمات این است که: همه این جورند (چی)

جمهوری اسلامی ≠ حکومت اسلامی

جمهوری اسلامیحکومت اسلامی

با عرض پوزش به علت وقفه طولانی که در به روز کردن وبلاگ پیش آمد

می خواهم درمورد تفاوت بین جمهوری اسلامی وحکومت اسلامی بنویسم یک دیدگاه غلط که بین عدهای از مردم وجود دارد این است که فکر می کنند جمهوری اسلامی یعنی همان حکومت اسلامی در صورتی که جمهوری اسلامی سعی میکند به حکومت اسلامی تبدیل شود و می خواهیم چند مورد را بررسی کنیم که ببینیم با توجه به اینکه اکنون سی سال از انقلاب می گذرد ما چقدر توانسته ایم به سوی اهداف حکومت اسلامی حرکت کنیم البته شاید در بعضی مواقعه پسرفت هم کرده باشیم یک نمونه از مسائل مهم که به نظر بنده باتوجه به تاکید فراوانی که قرآن کریم نیز برروی آن دارد وریشه همه فسادها ازجمله فسادهای اجتماعی، و...است مسئله حلال یا حرام بودن کسب مردم یک جامعه است که متاسفانه در جمهوری اسلامی با توجه به وجود رباهای قانونی که توسط بانکهای اسلامی که قانون وپایه آن از غرب گرفته شده است در حکومت اسلامی با توجیه های مختلف دارد به جامعه تزریق می شود بعد    بچه های ما با این پول رشد می کنند ووارد جامعه میشوند و از آنها انتظار داریم ازالگوها وعقاید غربی پیروی نکنند آقایان نمی شود ازالوگوهای آنها کپی برداری نکنند چون با با پول آنها بزرگ شده اند وتبعا پیرو آنها خواهند شد وهزاران بلای دیگر نیز بعلت ربا خواری بر سرمان خواهد آمد نمونه آن همین خشکسالی یا مرگ زود هنگام جوانان از طریق مصرف انواع اقسام داروهای روان گردان، یا مواد مخدرو... عده ای از جوانان از نظر جسمی میمیرند وعده بیشترشان از نظر روحی مرده اند باید حقایق را پذیرفت  تها جم فرهنگی ظاهرا از طریق اینترنت واین جور چیزها در جوانان تاثیر می گذارد ولی درواقع ازطریق همین نظام اقتصادی که ازاوایل انقلاب وارد مملکت کرده اند تاثیر خود را گذاشته  است وتازمانیکه کسب حلال به معنای  واقعی در مملکت ما رواج پیدانکند کار فرهنگی کردن واین قبیل کارها سنگ در حاون کوبیدن است

واما یک داستان که حاج شیخ حسن انصاریان نقل می کرد ( ایشان می گفتن که یک پدر بزرگ مادری داشته اند که کاسب بوده اند زمانی که اولین بانک می خواست در    منطقه ای که پدر بزگ ایشان زندگی میکردند افتتاح شود از ریش سفید های بازار دعوت به عمل میآید که در افتتاح آن بانک شرکت کنند که از پدر بزرگ ایشان نیز دعوت می شود ودر برگ ها نوشته  شده بود که بانک به افراد معتبر پولی به امانت  میدهد که بعد از یکسال مقداری اضافه تر از مقدار اصلی تحویل میگیرد ایشان وقتی این مسئله را متوجه می شود آن را باامام جماعت آن منطقه در میان می گذارد وبه ایشان می گوید که من دیگر در بازار این شهر کاسبی نمی کنم چون پول مردم آن به حرام قاطی شده است وبه امام جماعت مسجد  می گوید که هرچه روزه ونماز برای شما میرسد  بدهید به من تا من از این طریق امرار معاش کنم ) یعنی تا این اندازه حساس بوده اند حالا ما در این وضع کنونی نمی خواهد تا این اندازه احتایاط کنیم ولی می توانیم خودمان حداقل از این بانکها وام ربایی نگیریم

اما چند نکته در مورد حرمت ربا

1 روایت است که حرمت ربا چندین برابر  زنا با محارم است

2 درروایت دیگری عقوبت ربا و تبعیت از کافر را باهم یکی دانسته اند که متاسفانه هر دو در جامعه مسلمین اعم از شیعی وسنی وجوددارد نمونه بارز تبعیت از کافر در عربستان است که همه امورشان دست آمریکای جنایتکار است ونمونه ربا که در بانکهای ایران

اما آنچه که در تحقیقات اندکی که بنده در زمینه استفاده از این بانکها که عده ای استفاده از آن را صحیح میدانند بدست آوردم این است که این صحیح بودن زمانی که اظطرار ایجاد شود. ان هم فقط به اندازه رفع اظطرار ونه بیشتر  واظطرار را اینگونه تعریف کرده اند مثلا زمانی فرزند کسی مریض باشد ویا این قبیل مسائل نه عوض کردن مدل ماشین یا درآمد بیشتر ویا لوکس کردن خانه و...

در نتیجه علت تفاوتی که بین جوانهای رژیم سابق که این انقلاب را به وجود آورده اند و بچه هایی که در زمان بعد از انقلاب رشد کرده اند که می رونند شیطان پرست وهزار کوفت دیگر می شود این است که در قبل انقلاب اکثر مردم استفاد ه از وام یا مضاربهای بانکی حرام می دانستند واز آن استفاده نمی کردند وفرزندانشان می شد شهید زین الدین ، شهید باکری وامثالهم وفرزند اینها می شود فلان معتاد، فلان کرکی و... پس می شود گفت که انقلاب از نظر عمرانی ، لوله کشی آب در روستاها ، اضافه شدن مشترکین همراه اول وبه تبع آن در آمد هنگفت مخابرات و... پیشرفت خوبی داشته است اما از نظر روحی ومعنوی مردم پسرفت کرده است

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: درد دل |

نیایش

1 سپتامبر 1961


من مسئوليت تام دارم كه در مقابل شدايد و بلايا بايستم، تمام ناراحتى‏ها را تحمل كنم، رنج‏ها را بپذيرم، چون شمع بسوزم و راه را براى ديگران روشن كنم، به مردگان روح بدمم. تشنگان حق و حقيقت را سيراب كنم.
اى خداى بزرگ، من اين مسئوليت تاريخى را در مقابل تو به گرده گرفته‏ام و تنها تويى كه ناظر اعمال منى و فقط تويى كه به او پناه مى‏جويم و تقاضاى كمك مى‏كنم.
اى خدا، من بايد از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا كه دشمنان مرا از اين راه طعنه زنند. بايد به آن سنگ‏دلانى كه علم را بهانه كرده و به ديگران فخر مى‏فروشند ثابت كنم كه خاك پاى من هم نخواهند شد. بايد همه آن تيره‏دلانِ مغرور و متكبر را به زانو درآورم، آن‏گاه خود خاضع‏ترين و افتاده‏ترين فرد روى زمين باشم.
اى خداى بزرگ، اين‏ها كه از تو مى‏خواهم چيزهائيست كه فقط مى‏خواهم در راه تو به‏كار اندازم و تو خوب مى‏دانى كه استعداد آن را داشته‏ام. از تو مى‏خواهم مرا توفيق دهى كه كارهايم ثمربخش شود و در مقابل خَسان سرافكنده نشوم.
من بايد بيش‏تر كار كنم، از هوى و هوس بپرهيزم، قواى خود را بيش‏تر متمركز كنم و از تو نيز اى خداى بزرگ مى‏خواهم كه مرا بيش‏تر كمك كنى.
تو اى خداى من، مى‏دانى كه جز راه تو و كمال و جمال تو آرزويى ندارم، آن‏چه مى‏خواهم آن چيزى است كه تو دستور داده‏اى و مى‏دانى كه‏عزت و ذلت به دست توست و مى‏دانم كه بى‏تو هيچ‏ام و خالصانه از تو تقاضاى كمك و دستگيرى دارم.
برگرفته از کتاب خدابودودیگر هیچ نبود

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: نیایش |

نیایش

29 مى 1960


تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء
اى خداى بزرگ، اى ايده‏آل غايى من، اى نهايت آرزوهاى بشرى، عاجزانه در مقابلت به خاك مى‏افتم، تو را سجده مى‏كنم، مى‏پرستم، سپاس مى‏گويم، ستايش مى‏كنم كه فقط تو، آرى فقط تو اى خداى بزرگ شايسته سپاس و ستايشى، محبوب بشرى، فقط تويى، گمشده من تويى. ولى افسوس كه اغلب تظاهرات فريبنده و زودگذر دنيا را به جاى تو مى‏پرستم. به آن‏ها عشق مى‏ورزم و تو را فراموش مى‏كنم! اگرچه نمى‏توانم آن را هم فراموشى )بنامم( چون يك زيبايى يا يك تظاهر فريبنده نيز جلوه توست و مسحور تجليات تو شدن نيز عشق به ذات توست.
من هرگاه مفتون هرچيز شده‏ام، در اعماق دل خود، به تو عشق ورزيده‏ام، بنابراين اى خداى بزرگ، تو از اين نظر مرا سرزنش مكن. فقط ظرفيت و شايستگى عطا كن تا هر چه بيش‏تر به تو نزديك شوم و در راه درازى كه به‏سوى بوستان بى‏انتها و ابدى تو دارم، اين سبزه‏ها و خزه‏هاى ناچيز نظر مرا جلب نكند و از راه اصلى باز ندارند.
در دنيا، به چيزهاى كوچكى خوشحال مى‏شوم كه ارزشى ندارند و از چيزهايى رنج مى‏برم كه بى‏اساسند. اين خوشحالى‏ها و ناراحتى‏ها دليل كم‏ظرفيتى من است.
هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسير خوشى و لذتم... كمندِ درازِ آمال و آرزو، بال و پرم را بسته، اسير و گرفتارم كرده و با آزادى، آرى آزادىِ واقعى خيلى فاصله دارم.
ولى اى خداى بزرگ، در همين مرحله‏اى كه هستم احساس مى‏كنم كه تو مانند راهبرى خردمند مرا پند و اندرز مى‏دهى، آيات مقدس خود را به من مى‏نمايى و مرا عبرت مى‏دهى! چه‏بسا كه در موضوعى ترس و وحشت داشتم و تو مرا كمك كردى. چيزهايى محال و ممتنع را جنبه امكان دادى و چه بسا مواقع كه به چيزى ايمان و اطمينان داشتم ولى تو آن را از من گرفتى و دچار غم و اندوهم كردى و به من نمودى كه اراده و مشيت هر چيز به دست توست. فعاليت مى‏كنيم، پايين و بالا مى‏رويم ولى ذلّت و عزّت فقط به دست توست.

برگرفته از کتاب خدابود ودیگر هیچ نبود

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: نیایش |

به خاطر دوست شیرازی

انفجار حسينيه شيراز و پيامدهاي آن

بازي خطرناکي که با ابهام آغاز شد

سخني دلسوزانه با آيت‌الله دري نجف‌آبادي، دادستان کل کشور

 

 

متن کامل براي پرينت (898 کيلوبايت)

 

حادثه حسينيه سيدالشهداء شيراز (شنبه 24 فروردين 1387، حوالي ساعت 9:15 شب)، محل برگزاري جلسات هفتگي کانون رهپويان وصال، را از نخستين لحظات و با شنيدن صداي انفجار دنبال کردم و يکي از اوّلين گزارش‌هاي خبري و تصويري را در اين زمينه در وبلاگم منتشر نمودم. [1] از همان ساعات اوّليه، شيوه برخورد به اين حادثه مهم، که به شهادت و مجروح شدن حدود دويست نفر انجاميد، ابهام‌هاي جدّي را نه تنها براي من، بلکه براي بسياري از مردم شيراز، پديد آورد.

برای مشاهده کامل متن روی ادامه مطالب کلیک کنید


ادامه مطلب

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: درد دل |

مثبت اندیشی تا کی

                          بعونه

آنانکه رفتند کاری حسینی کردند آنان که ماندند باید کاری زینبی بکنند وگرنه یزیدیند

ازچه وازکه بگویم همه اش درداست وما می گویییم دردی نداریم چرا وچرا چرا وچرا من وشما این همه درد می بینیم وزنده هستیم آیا برای مردن این همه مرض وسرطان کافی نیست به دلهای ما چه آمده است چه شد آیا ما از نصل آنهایی نیستیم که جان برکفشان گرفتند وجنگیدند چرا همه چیز ما شده است پول ومقام وشهرت چرا ؟ آیا ما ازنصل باکری ها همت ها و..نیستیم آیا ما ازنصل علی (ع) حسین (ع) وزینب (س) نیستیم ازقتل بگویم یا ازفساد مالی نه از فساد اخلاقی بهتر بگویم تجاوز به انس می گویم که امروزه مانند فساد مالی و... کم کم دارد برای مردم عادی می شود بااین وضعی که پیش میرود طولی نخواهد کشید که به خواهر هرکس جلوی چشم خودش تجاوز خواهند وبه اوخواهند گفت شایعه است به چشمهایت باور نکن او خواهر تونبوده است آری اینگونه خواهد شد به اوخواهند گفت مواظب باش تهمت به کسی نزنی به فلان حاج آقا به فلان استاد خداوند تورا عذاب میکند مواظب باش در مورد حاج آقاها مخصوصا حاج آقا فتوحی ها هیچ حرفی نزنی راستی مگر نمی شود حاج آقا 60 ساله عاشق دختر 20 ساله بشود چرا می شود حاج آقا می تواند عاشق هردختری بشود هرچند که دختر اورا دوست نداشته باشد بلاخره حاج آقا است دیگه آری وقتی جلوی چشمت به ناموست تجاوز کردند بگو انشاا... ناموس من نیست کس دیگری است بگذریم چرا همه مردها عقیم شده اند

آقای مدرس مجری برنامه چراغ خاموش یه سوژه خوب هم برای برنامه شما این بار بجای رفتن به شرکتهای تقلبی یا به موبایل فروشی ها یه سر به خونه بعضی دانه درشتهاوحاج آقا ها ویا... بزنید اگه بتونید برنامه تهیه کنید قول می دم خیلی بیننده داشته باشید البته ذکر این نکته لازم که چراغ چراغ خموش هم دیگه خاموش میشه مدرس میره پیش فرزاد حسنی

چرامسئولان ما شهوتران وپول پرست شده اند وما با سر تکان دادنمان مهر تایید به کارهای آنها می زنیم برادروخواهرم تاکی مثبت بینی وچشم برحقایق بستن تا کی هرواقعیتی را که می شنویم بگوییم شایعه است تاکی هرروز یک فاجعه نه چندین فاجعه، چرا هرکس می خواهد تا یک حرف بزند می گویند منافق است یامثل مگس منفی باف است اگر گفتن حقایق منفی بافی ومگس صفتی است اینگونه مگس بودن بهتر ازانسان بودن است تاکی فساد مالی تاکی تجاوز به عنف از سوی آقازاده ها پس مسئولان نظام کی وارد عمل خواهند شد چراوکی رگ غیرت مارا بریده ند که خودمان خبردار نشدیم از چه بی حس کننده ای استفاده کردند آری ازبی حس کنندهای به نام پول وفقر ومشکلات زندگی استفاده کردند تا همه چیز را به باد فراموشی بسپاریم وفقط به اینها به چسبیم به من وتو چه ربطی دارد که چرا فلانی تجاوز به عنف کرده مسئولان خودشان یک جورسر وته قضیه هم می آورند که نه سیخ بسوزه نه کباب چرا توهین به قومیتهارا اینهمه رواج می دهند وحمایت مخفیانه می کنند برای آنکه ما به این چیزها مشغول کنند وخودشان دنبال لذتشان باشند چرا مسئولان ما یزدی شده اند من وتو که هیچ تقصیری نداریم ! آیا علی (ع ) پول پرست بود یا شهرت طلب آیا ولید شهوت ران وسگ باز نبود ومسئولان ما اکنون به او لبیک گفته اند فقط بجای سگ بازی انسان بازی می کنند هر معلولی علتی دارد علت یزدی بودن مسئولان ما این است که ما نیز به کارهای آنها صحه می گذاریم (خدایی اینجور ی نیست )خودتان قضاوت کنید اکنون ما ازانصار علی (ع) هستیم یا معاویه که همه چیزمان را به پول فروختیم یادم است چند سال پیش شایعه کردند که اسرائیل کمربندی ساخته است که مردان را عقیم می کند این شایعه نبود واقعیت بود وهمه مردها از این کمربند بسته اند بیائید این کمربند ها را باز کنیم و به جای آن کمربند مردانگی ببندیم بیا ئید همانگونه که حضرت سعدی می گوید دلهایمان را عوض کنیم ( دلها شبها نمی نالی به زاری

سر راحت به بالین می گذاری
توصاحب دردبودی ناله سر کن

خبر ازدرد بی دردی نداری

دلی خواهم که ازاودرد خیزد

بسوزد عشق ورزد اشک ریزد )

خیلی وقت بود ننوشته بودم ولی این قضیه باعث شد دوباره بنوسیسم آری یک فاجعه دیگر مثل کشتار شیراز, مثل سقوط هواپیمای کاظمی , مثل قضیه فلان مداح مثل قضیه فلان سردار مثل قضیه فلان ورزشکار مثل قضیه فلان بازیگر مثل قضیه فلان آقازاده ومثل قضیه فلان وفلان و..................... اینبار نوبت دانشگاه زنجان ویکی از استادها ی آن که به علت اینکه احتمال دارد پاپوش باشد من از ذکردقیق قضیه ونام شخص خودداری می کنم ولی گیرم این یکی پاپوش است ولی موارد دیگر واستادهای دیگری هستند که روابط آنها با دانشجویان دختر واقعیت دارد دامروز خبر تجاوز یک استاد به یک دانشجو دهن به دهن در شهر ردوبدل می شد ولی دریغ از یک عکس العمل بیائید خودرادر یابیم

آقای دکتر نداف رئیس دانشگاه زنجان وآقای دکتر قدیمی مسئول نهاد رهبری مگر همین چنده ماه پیش نبود که یک سری از بچه مذهبی دانشگاه درجلسه ای درمورد اینگونه رفتار بعضی از استادهای دانشگا ه وبعضی از دانشجوها وخنثی بودن حراست دانشگاه نسبست به اینگونه مسائل به شما تذکر دادند چه کار کردید آیا اگر همان موقع وارد عمل می شدید این پاپوش درست می شد

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: درد دل |

همه چیز در باره طلا

نوشته شده توسط موعود | لینک ثابت | موضوع: |

copyright @ 2005-2006 استفاده از مطالب با ذكر منبع مجاز است قالب امام زمان طراحی شده توسط فرشاد احمدی نویسنده موعود